تبليغاتX
Online Download Center|هک-کرک دانلود
رييس سازمان صداوسيما:
شكيبايي، بازيگري توانا و خوشنام بود
جام جم آنلاين: "عزت الله ضرغامي" رييس سازمان صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران در پيامي به مناسبت درگذشت" خسرو شكيبايي" بازيگر تئاتر ، سينما و تلويزيون، از او به عنوان "بازيگري توانا" و "هنرمندي خوشنام" نام برد كه در همه نقشهايش خوش درخشيد.

متن پيام ضرغامي كه امروز جمعه انتشار يافت، چنين است:

"خسرو شکيبايي، بازيگر توانايي که از "هامون" تا "دست هاي خالي" و از "روزي روزگاري" تا "اتوبوس شب" و "شيخ بهايي"، در همه نقش هايش خوش درخشيد و تابيد، جان به جان آفرين سپرد و در شب رحلت شيرزن شجاع و شکيباي کربلا، حضرت زينب کبري سلام الله عليها پر کشيد و رفت.

آثار فاخر و ماندگارش در سي سال تاريخ هنر انقلاب اسلامي، بهترين همدم و ارزشمندترين ذخيره و توشه او در ديار باقي خواهد بود.

اينجانب از خداوند متعال براي اين هنرمند خوشنام، غفران و رحمت الهي و براي خانواده محترم شکيبايي، صبر و اجر مسألت مي نمايم.

عزت الله ضرغامي
رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران"

+ نوشته شده توسط Alireza در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 4:5 PM |
قلب هنرمند بزرگ سينماي ايران از تپش ايستاد
درگذشت خسرو شكيبايي
جام جم آنلاين: "خسرو شكيبايي" بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون پس از دوره اي جدال با بيماري و مرگ، امروز جمعه در سن 64 سالگي در تهران درگذشت تا كارنامه يكي از هنرپيشگان نامدار معاصر ايران براي هميشه بسته شود. زمان تشييع پيكر او روز يكشنبه پس فردا از مقابل تالار وحدت به سوي بهشت زهرا اعلام شده است.

در حالي كه ايرنا پيش از اين گزارش داده بود شكيبايي شب گذشته بدرود حيات گفته است اما اغلب خبرگزاريها، نوشته اند كه او ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير به علت ايست قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.

خبرگزاري فارس، علت مرگ شكيبايي را "نارسايي قلبي" و خبرگزاري مهر، آن را "ايست قلبي ناشي از بيماري مزمن ديابت" بيان كرده است. ايرنا هم علت مرگ او را "ايست قلبي" گزارش داده است.

آخرين حضور شكيبايي در برابر دوربين، چند هفته پيش در جريان دومين جشن كانون منتقدان سينما بود كه وي در آن به عنوان يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب مورد تجليل قرار گرفت و جايزه دريافت كرد.

سرگذشت خسرو

خسرو شكيبايي كه خانواده و دوستانش او را با نام مستعار "محمود" صدا مي‌كردند، فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران چشم به جهان گشود. پدرش، سرگرد ارتش بود اما خسرو او را در 14 سالگي بر اثر بيماري سرطان از دست داد.

خسرو شكيبايي پيش از اينكه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه‌هايي چون خياطي ، كانال سازي و ساخت آسانسور كار مي‌كرد. در 19 سالگي براي اولين بار روي صحنه تئاتر رفت و پس از مدتي ، بازيگري را به صورت كاملا حرفه اي آغاز كرد.

او تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت اما پس از آن پا به دنياي سينما گذاشت و اولين كار سينمايي خود را با بازي در فيلم "خط قرمز" در سال  1361 به كارگرداني مسعود كيميايي تجربه كرد.  با اين حال، 8 سال طول كشيد تا شكيبايي با بازي در فيلم "هامون" در مقام هنرمندي چيره دست در عرصه سينما شهرت يابد. در واقع، حضور در فيلم "هامون" در نقش "حميد هامون" به كارگرداني داريوش مهرجويي در سال 1369 را بايد سرآغاز دوره تازه فعاليت بازيگري شكيبايي دانست.

او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم "كيميا" ساخته احمدرضا درويش در سال 1374 بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد و براي فيلم‌ "سالاد فصل" اثر فريدون جيراني در سال 1383 نيز سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل را تصاحب كرد.

شكيبايي همچنين براي فيلم "كاغذ بي خط" تنديس حافظ را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير گرفت و در سال 1386 تنديس جشن يازدهم خانه سينما را براي فيلم "اتوبوس شب" از آن خود كرد.

"خسرو شكيبايي" اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفري‌جلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.

تله‌فيلم‌هاي "بختك" ساخته يوسف صيادي، "پيوند" ساخته سعيد عالم‌زاده و "آشيانه‌اي براي زندگي" ساخته حميد طالقاني از آخرين كارهاي شكيبايي بود.

شكيبايي بازي در نمايش‌هايي چون زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، پنجه عدالت، صيادان، سمك عيار، همه‌ پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم، مجموعه‌هاي تلويزيوني مدرس، روزي روزگاري، خانه سبز، سرزمين سبز، كاكتوس، تفنگ سرپر، گل‌هاي وحشي و در كنار هم را در كارنامه خود دارد.

او براي فيلم‌هاي "يكبار براي هميشه"، "سايه به سايه" و "كاغذ بي خط" نامزد دريافت سيمرغ بلورين بوده است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نويسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستجو در جزيره، سارا، پرواز را بخاطر بسپار ، يكبار براي هميشه، بلوف، كيميا، پري ، درد مشترك ، لژيون ، سايه به سايه، خواهران غريب، سرزمين خورشيد، عاشقانه ، رواني، زندگي ، دختردايي گمشده، ميكس، دختري بنام تندر، كاغذ بي‌خط ، مزاحم، اثيري، صبحانه براي دو نفر، ازدواج صورتي، سالاد فصل ، حكم، ستاره‌ها ، عروسك فرنگي، چه كسي امير را كشت؟، دلشكسته، دوشيزه باران، حيران، از جمله كارهاي سينمايي وي بوده‌اند.

خسرو شكيبايي علاوه بر هنرنمائي درنقش آفريني در سينما و تئاتر، برخي از شعرهايي سهراب سپهري دكلمه كرده و چند آلبوم موسيقي با نام هاي نامه ها و نشاني ها،‌ مهرباني، پريشاني و مسافر را روانه بازار كرده بود. او در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر نيز بازيگر و گوينده تيزر جشنواره بود.

به گزارش خبرگزاري فارس، "خسرو شكيبايي" 13 مهر سال گذشته به دليل حادشدن بيماري‌اش و ابتلا به ديابت در بستري شده بود اما به درخواست خودش، اين خبر تكذيب شد.

او پس از دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشن يازدهم خانه سينما گفته بود:" در ميان مردم مرسوم است كه آن را كه بيشتر به ديده مي آيد و گره ژانر به دست او باز مي شود، به عنوان بازيگر اول مي‌شناسند، اما بردن اين جايزه يك جور لطف خدا در مورد من بوده، درست است كه اين نقش برايم يك مقدار سخت بود به اين علت كه در جاده‌اي كه ما مي‌رفتيم در هر لحظه اش خطرات مختلفي وجود داشت، مثل چپ كردن اتوبوس و... همين طور فرصت نداشتيم تمرين كنيم كه ببينيم قلق آن چگونه است و حتي دو بار هم نزديك بود كه در يك زاويه 90 درجه ماشين چپ شود اما به هر حال لطف خدا بود؛ چون 43 نفر در آن اتوبوس بودند و من اگر سكاندار آن بودم حتماً دستي روي شانه من و حتي روي شانه كيومرث پوراحمد بوده كه اين فيلم ساخته شده است. آنجا حتي باران هم كه مي‌آمد، خوب بود و از آن استفاده مي‌شد. "

شكيبايي در مورد اولين كار پوراحمد در خصوص سينماي جنگ و اعتمادش به وي گفته بود:"وقتي كسي كارگردان هست ديگر فرق نمي‌كند، اگر صد فيلم بسازد، صد و يك‌اش را هم اگر در ژانر ديگري باشد مي‌سازد. يك كارگردان جدا از هر چيزي كه منسوب به اوست، بايد چيزي مانند ژن در وجودش باشد كه بتواند هر نوع فيلمي را بسازد و از آنجايي "اتوبوس شب" اولين كار جنگي كيومرث است، آن را دوست دارم."

او مي‌افزايد: "از طرفي من فكر مي‌كنم دلنوشته هاي حبيب احمدزاده، پوراحمد را به سمت اين فضا كشانده و بر روي آن تأثير گذاشته است."

فراز و فرودهاي يك هنرمند


به گزارش ايرنا، شكيبايي با بازي در نقش کوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود کيميايي، 1361) به سينما آمد و تا سال 1368 در نقشهايي از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود که نام خسرو شکيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيباي اش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت کرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.

شکيبايي از سال 1368 هر چند جلوه هايي از "حميد هامون" را به صورت تيپ تکرار کرد، اما توانايي هاي انکارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت. بازي تاثيرگذار او در دو فضاي کاملا متفاوت در فيلم کيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم کاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380) از آن جمله اند.

شکيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازي کرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا کرد تا بازي در مجموعه هاي تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم که در هر کدام در نقشي متفاوت و تاثير گذار ظاهر شد.

او پس از گذشت نزديک به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود کيميايي، بار ديگر و اينبار در کنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود کيميايي ايفاي نقش کرد: « حکم » (1383)

 

جوايز و سيمرغ بلورين

جوايز و سيمرغ بلورين شكيبايي از جشنواره فيلم فجر عبارتند از :

- هامون / هشتمين دوره

- کيميا / سيزدهمين دوره

و همچنين نامزد جشنواره فيلم فجر براي سيمرغ بلورين، فيلمهاي "
يکبار براي هميشه" در  يازدهمين دوره، "سايه به سايه" در پانزدهمين دوره و "کاغذ بي خط " در بيستمين دوره آن شده بود.

كارنامه سينمايي


کارنامه فيلم هاي سينمايي خسرو شکيبايي عبارت است از:

- خط قرمز (مسعود کيميايي - 1361)

- دادشاه (حبيب کاووش - 1362)

- صاعقه (1364)

- رابطه (پوران درخشنده - 1365)

- دزد و نويسنده (کاظم معصومي - 1365)

- ترن (امير قويدل - 1366)

- شکار (مجيد جوانمرد - 1366)

- هامون (داريوش مهرجويي - 1368)

- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

- ابليس (احمدرضا درويش - 1368)

- جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده - 1369)

- سارا (داريوش مهرجويي - 1371)

- پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني - 1371)

- يکبار براي هميشه (سيروس الوند - 1371)

- بلوف (ساموئل خاچيکيان - 1372)

- کيميا (احمدرضا درويش - 1373)

- پري (داريوش مهرجويي - 1373)

- درد مشترک (ياسمين ملک نصر - 1373)

- لژيون (سيدضياءالدين دري - 1373)

- سايه به سايه (علي ژکان - 1374)

- خواهران غريب (کيومرث پوراحمد - 1374)

- سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش - 1374)

- عاشقانه (عليرضا داودنژاد - 1374)

- رواني (داريوش فرهنگ - 1376)

- زندگي (اصغر هاشمي - 1376)

- دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - 1377)

- ميکس (داريوش مهرجويي - 1378)

- دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور - 1379)

- کاغذ بي خط (ناصر تقوايي - 80/1379)

- مزاحم (سيروس الوند - 1380)

- اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)

- صبحانه براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382)

- ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1383)

- سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)

- حکم (مسعود کيميايي، 1383)

- ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)

- عروسک فرنگي (فرهاد صبا، 1384)

 

مجموعه هاي تلويزيوني

مجموعه هاي تلويزيوني كه شكيبايي در آنها ايفاي نقش كرده است،‌ عبارتند از:

- روزي روزگاري

- مدرس

- خانه سبز (مجموعه - بيژن بيرنگ، مسعود رسام - 1375)

- کاکتوس (مجموعه سري اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

- تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

- در کنار هم (مجموعه تلويزيوني - فتحعلي اويسي- 1381)

 

+ نوشته شده توسط Alireza در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 4:3 PM |
لری ، فکر می‌کنی چه چیزی باعث شد تو در سنین بسیار پایین بتوانی تا این حد به رشد و پیشرفت دست پیدا کنی؟

راستش باید اعتراف کنم که من در محیط خوبی بزرگ شدم. پدرم پروفسور علوم رایانه‌ای بود به همین دلیل همیشه در خانه رایانه های زیادی داشتیم. من از سنین کودکی با رایانه بزرگ شدم. در دبستانی که درس می‌خواندم فکر کنم من اولین کودکی بودم که توانستم با متن های تایپی Word آشنا شوم. کار با نرم افزار واژه پرداز برایم بسیار جذاب و سرگرم کننده بود. رایانه‌ای که نرم افزار واژه نگار بر روی آن نصب بود همیشه در دسترس من بود و معمولآ می‌توانستم با آن بازی کنم. برادر بزرگ‌تری داشتم که او هم به این برنامه علاقه‌مند شده بود. به نظرم محیطی که من از آن برخوردار بودم بسیار بی‌نظیر و متفاوت بود و بسیاری از مردم چنین فرصتی را در اختیار نداشتند. پدرم به دلیل شغلش بخش زیادی از درآمد خود را صرف خرید رایانه‌های جدید و این قبیل چیز ها می‌کرد. به نظرم سال ۱۹۷۸ میلادی بود و من فقط ۶ سال داشتم. فکر نمی‌کنم آدم های زیادی در سن و سال آن موقع من تجربه‌ای مثل من داشتند. از سنین کودکی همواره به نو‌آوری و اختراع علاقه داشتم. به همین دلیل بود که به فناوری علاقه پیدا کردم و البته کمی بعد که بزرگ‌تر شدم تجارت نیز برایم جذاب شد. زیرا دریافتم که اختراع وسایل و نوآوری به تنهایی کافی نیست و باید این نوآوری ها را به درون جامعه برد و تا زمانی که مردم از آنها استفاده نککند فایده‌ای ندارند. احتمالآ از ۱۲ سالگی بود که به این نتیجه رسیدم باید شرکت خودم را تاسیس کنم.

چطور شد که در سنین کودکی دریافتی که باید مخترع شوی؟

من همیشه ایده‌هایی برای خودم داشتم. وقتی بچه بودم انواع و اقسام مجلات در منزلمان وجود داشت. در واقع به نوعی می‌ةوانم بگویم یک نوع در‌هم ریختگی بود. خوب در این شرایط می‌شد همه جور مطالب را خواند. من ترجیح می‌دادم “Popular Science” و یا مجلاتی مثل آن را بخوانم. در نتیجه به فناوری و نحوه کارکرد وسایل مختلف علاقه پیادا کردم. برادرم به من آموخت که چطور می‌توان دل و روده وسایل خانگی را بیرون ریخت و من هم این بلا را سر وسایل خانه در می‌آوردم! همن کارهای ساده بود که علاقه مرا به دانستن این که ابزار و وسایل چگونه کار می‌کنند بیشتر می‌کرد. یادم هست که وقتی خیلی بچه بودم یک روروک ساده الکتریکی [ماشین برقی کودکان] ساختم.

با این حساب در دوره کودکی رایانه ها اسباب بازی تو بودند!

بله! دقیقآ همین طور بود. بازی با وسایل الکترونیکی نیز جزو سرگرمی های کودکی من بود.

موسسین گوگل - لری پیج - سرگئی برین - Larry Page - Sergey Brin

در پاسخ به سوال قبلی گفتی مجلاتی شبیه Popular Science را مطالعه می‌کردی. جز این ، چه مطالب دیگری را می‌خواندی که احتمالآ بر تو تاثیر گذار بوده‌اند؟

من تمام مجلات رایانه‌ای را مطالعه می‌کردم. دوست داشتم بدانم این ابزار و تجهیزات چگونه کار می‌کنند. در کل هر چیزی که با مکانیک یا الکترونیک ربط داشت برای من جالب بود. در دانشگاه با استفاده از یک سری کارتریج یک چاپگر جوهری ساختم چون قصد داشتم تصویری بسیار بزرگ چاپ کنم. مشکل این بود که با چاپگر های کوچک نمی‌شد تصاویر بسیار بزرگ را چاپ کرد. من به این فکر افتادم که با استفاده از کارتریج چاپگرهای جوهرافشان می‌توان تصاویر بسیار بزرگ را با قیمت بسیار پایین به چاپ رساند. بنابراین با استفاده از روش مهندسی معکوس کارتریج ها را از چاپگر‌ها جدا کردم و یک چاپگر بزرگ ساختم. تمام بخش های مکانیکی و الکترونیکی آن را نیز خودم طراحی کردم. در واقع همیشه این کارها را دوست داشتم. این جور کارها بیشتر برای من جنبه تفریح و سرگرمی داشت. هنوز هم دوست دارم بتوانم این جور کارهای سرگرم کننده را تکرار کنم.

بدون شک تو استعداد خاصی در زمینه این کارها داری ، آیا این به دلیل آموزش هایی است که در دوران کودکی داشتی یا به خاطر والدین؟ خود تو چه توضیحی برای آن داری؟

حقیقت این است که من برادری دارم که ۹ سال از من بزرگ‌تر است. او در دانشگاه میشیگان درس می‌خواند. همیشه هنگام بازگشت به خانه کلی تجهیزات الکترونیکی و ابزار آزمایشگاهی با خودش می‌آورد و معمولآ چیزهایی هم به من می‌داد. من در حین همین بازی ها بود که چیزهای زیادی درباره الکترونیک و رایانه یاد گرفتم به هر حال معتقدم که از این بابت آدم خوش اقبالی بودم.

در چه سنی مدری ارشد اجرایی شرکت گوگل شدی؟

در ۲۵ سالگی

سرگئی ، تو درباره خودت بگو. این که چه چیزی بیشترین تاثیر را بر تو داشت و در کودکی از چه چیزهایی بیشترین الهام را می‌گرفتی؟

راستش دوست دارم خودم را جوان بدانم اما حتی ۲۵ یا ۲۷ سالگی هم با استاندارد های امروز «سیلیکون ولی» یعنی کهولت! اگر به «نپستر» یا «یوتیوب» نگاه کنید می‌بینید خدای من ۲۰ ساله ها و حتی نوجوان‌ها چه کارها که نمی‌کنند. از وقتی که خیلی بچه بودم به رایانه علاقه داشتم یعنی از زمان دبستان که اولین رایانه را خریدم. بعد ها هم در دانشگاه در همین زمینه تحصیل کردم و دکترایم را در رشته علوم رایانه از دانشگاه استنفورد گرفتم. علاقه عجیبی داشتم که بدانم با این حجم عظیم اطلاعات که به یمن اینترنت در دسترس قرار گرفته است چه کارهایی می‌توان انجام داد. از دل همین انگیزه و اشتیاق بود که «گوگل» به وجود آمد. این کار را با کمک لری پیج انجام دادم.

دوست دارم بدانم که به عنوان یک پسر بچه ، آن چه تو را بیش از هر چیز دیگری مجذوب خود می‌کرد چه بود؟

به عنوان یک کودک همیشه نوعی کنجکاوی علمی در من بود. همیشه به ریاضیات علاقه‌مند بودم ، عاشق حل مسائل ریاضی بودم. در دانشگاه هم در رشته‌ی ریاضیات و علوم رایانه تحصیل کردم. به نظرم به رایانه ها به این دلیل علاقه‌مند شودم که توانایی عظیمی برای انجام کارهای شگرف دارند. رایانه های شخصی امروزه میلیاردها محاسبه را در کمتر از یک ثانیه انجام می‌دهند. آن چه اکنون رخ داده است تقریبآ غیر قابل باور می‌نماید و به نظرم همین جنبه شگفت انگیز کار بود که مرا به شدت مجذوب کرد. این که چطور می‌توان از این نیروی عظیم محاسباتی برای یک هدف سودمند و چیزی فارتر از بازی های ویدئویی و سرگرمی های معمول استفاده کرد.

یکی از ویژگی های بنیان گذاران گوگل جوان بودن آنها است. به همین دلیل باز سوالم را به نوعی دیگر تکرار می‌کنم: در چه سنی به این نتیجه رسیدی که می‌توان از این قابلیت عظیم رایانه ها به نحو سودمند‌تری استفاده کرد؟

به یاد دارم در سال هایی که مدرسه می‌رفتم دوست بسیار خوبی داشتم که هنوز هم با هم ارتباط داریم. او یک رایانه «مکینتاش» داشت و ما برنامه های ساده هوش مصنوعی را با آن اجرا می‌کردیم. برنامه‌ای نوشتیم که جواب سوال ها را می‌داد. یا مثلآ یک برنامه نوشتیم که نیروی جاذبه را شبیه سازی می‌کرد. همچنین برنامه‌ای نوشتیم که امروزه آنها را OCR می‌نامند. ما تمام این کارها را صرفآ برای سرگرمی و از روی کنجکاوی علمی انجام می‌دادیم. این کارها نخستین تجربیات تاثیر گذار در زندگی من بود.Sergey Brin _ موسس گوگل - سرگئی برین

پس این کارها را در اوقات فراغت و فقط برای سرگرمی انجام می‌دادی.

بله ، باید اعتراف کنم که بچه درس خوانی بودم و البته هنوز هم هستم.

خواهر و برادر هم داری؟

من برادری دارم که در سنین نوجوانی است و با من اختلاف سنی نسبتآ زیادی دارد. شاید من باعث شده باشم که او از رایانه ها و امور فنی فاصله بگیرد. او به چیزهای دیگری علاقه دارد و بیشتر وقت خود را به ورزش و آموختن زبان های بیگانه می‌پردازد.

در مورد کتاب هایی که خوانده‌ای به ویژه کتاب هایی که بیشترین تاثیر را بر تو داشته‌اند بگو.

وقتی خوب به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم که از کاب های «ریچارد فاینمن» لذت می‌بردم. او زندگی بسیار جالبی را تجربه کرد. این مرد علاوه بر تاثیرگذاری بسیار عمیقی که بر حوزه تخصصی خود داشت همواره ذهنی وسیع و همه جانبه‌نگر داشت. الان یکی از گفته‌های وی را به یاد آوردم که می‌گفت چقدر آرزو داشته مثل «لئوناردو داوینچی» باشد ، یک هنرمند و یک دانشمند. به نظر بسیار الهام بخش است. چنین آرزویی سبب می‌شود آدم یک زندگی واقعی را تجربه کند. علاوه بر کتاب های فاینمن در زمینه داستان های علمی-تخیلی نیز کتاب های جالبی وجود دارد که از خواندن آنها لذت برده‌ام. از جمله «سقوط بهمن» اثر «نیل استفنسون» این کتاب به نظرم ده سال از زمان خودش جلو‌تر است و به نوعی پیش بینی اتفاقاتی است که در آینده رخ خواهند داد.

شرکت گوگل را در چه جایگاهی می‌بینی و دوست داری به کجا برسد؟

ماموریت ما در گوگل قرار دادن اطلاعات به نحوی مفید ، سریع و آسان در دسترس همگان است و این یعنی تمام اطلاعات دنیا که بیش از یک میلیارد سند را شامل می‌شود ، یعنی دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات. در هیچ مقطعی از تاریخ بشر دسترسی به این حد از اطلاعات تنها با صرف چند ثانیه امکان پذیر نبوده است. اما اکنون ما این امکان را به وجود آورده‌ایم. این کاری است که ما در گوگل مشغول انجام آن هستیم. امیدوارم روزی در آینده بتوانیم امکان دسترسی بلافاصله به هر نوع اطلاعاتی را برای هر کسی در سراسر جهان فراهم کنیم.

البته تردیدی نیست که این فقط شما نیستید که چنین آرزویی دارید. افراد دیگری هم بودند و هستند که این رویا را پی گیری می‌کنند. اما شما دو نفر کسانی بودید که تا حدودی در دستیابی به این هدف موفق شدید. چه چیزی باعث موفقیت شما شد؟

بله ، این واقعیت دارد. تردیدی نیست که خیلی ها آرزو می‌کنند ای کاش می‌توانستند خودرویی ۵ دلاری بسازند که با سرعت ۵۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت کند. خوب این آرزوی بزرگی است. اما باید بگویم که من واقعآ آدم خوش شانسی بودم ، تحلیل حجم عظیمی از داده‌ها و استخراج الگوها و روند های حاکم بر آن. در همان زمان یعنی در سال ۱۹۹۵ بود که لری پیج هم به استفورد آمد و دانلود کردن از اینترنت را آغاز کرد. داده های اینترنتی یکی از جالب ترین داده‌هایی است که می‌توان در آن کاوش و جستجو پرداخت. تلاش مشترک ما و مشاهده داده‌های موجود در اینترنت از روی کنجکاوی منجر به شکل گیری ایده‌ای شد که با کمک آن ‌توانستیم جست و جو در اینترنت را بهبود ببخشیم. ما فناوریی را در اختیار داشتیم که به کمک آن عملیات جست و جو در وب سریع تر و دقیق‌تر می‌شد ، به همین دلیل به موضوع علاقه‌مند شدیم. بعد به این مسئله فکر کردیم که یک جست و جوی مناسب در اینترنت چه مزایا و منافعی را می‌تواند به همراه داشته باشد. از آن زمان بود که مدام بهبود فناوری های گوگل را پی‌گیری کردیم تا این که به گوگل امروز رسیدیم و البته روند بهبود و ارتقای فناوری ها را در آینده نیز ادامه خواهیم داد.

چگونه شما نیاز به موتور جست و جویی چون گوگل را پیش از دیگران فهمیدید؟

لری پیج: خوب در واقع پاسخ سوال شما به مجادله‌ای بسیار بزرگ در زمینه جست و جوی اینترنتی باز می‌گردد. در واقع ما اصلآ کارمان را با ساختن یک موتور جست و جو شروع نکردیم. اوایل سال ۱۹۹۵ بود که من گردآوری اطلاعات مربوط به پیوند (لینک) های اینترنتی را شروع کردم ، چون آن وقت هم من و هم استاد مشاورم فکر می‌کردیم که این کار خوبی است. ما در واقع نمی‌دانستیم که مشغول چه کاری هستیم و اصلآ با این اطلاعات چه کار می‌توان کرد. اما آن چه واضح بود این بود که تا آنموقع تقریبآ کسی علاقه‌ای به این موضوع نشان نداده بود. یعنی کسی نمی‌دانست و یا علاقه‌ای به دانستن این که چه صفحه‌ای با صفحات دیگر پیوند دارد نشان نداده بود. در علوم رایانه شما با کلاف های بسیاری سر و کار دارید. برای مثال اینترنت اکنون بیش از ۵ میلیارد لبه و ۲ میلیارد گره دارد. خوب این یک کلاف بسیار عظیم است. به نظرم رسید که می‌توانم این موضوع را به عنوان رساله دکترای خودم مورد بررسی قرار دهم. این موضوع در عین حال سرگرم کننده و عملی به نظر می‌رسید. به هر حال کار را با دنبال کردن این لینک ها ادامه دادم. در واقع می‌خواستم بدانم که چه لینک هایی به عنوان مثال با صفحه اصلی سایت دانشگاه استنفورد ارتباط دارند. در نهایت ما توانستیم بر اساس تعداد لینک هایی که به هر سایت داده شده بود سایت ها را رتبه بندی کنیم. بعد دیدیم که رتبه بندی بر اساس این معیار دقیقآ با پیش بینی های ما صدق می‌کرد. بنابراین تصمیم گرفتیم از همین روش برای جست و جو در اینترنت استفاده کنیم. بعد تصمیم گرفتیم یک موتور جست و جو طراحی کنیم. همان اوایل کار بود که سرگئی هم که بسیار به کاوش داده ها علاقه مند بود به پروژه ملحق شد. اساسآ ایده اصلی ما این بود که می‌توانیم یک موتور جست و جوی بهتر خلق کنیم. موتورهای جست و جو فاقد شعور هستند و نمی‌توانند میزان اهمیت صفحات را تشخیص دهند. از این رو اگر یک کاربر کلمه «استنفورد» را در یک موتور جست‌ و جو تایپ می‌کرد ، موتور جست و جو برای کاربر صفحاتی تصادفی را که در همه آنها کلمه استنفورد ذکر شده بود ردیف می‌کرد. در حالی که در مدل گوگل اهمیت یک صفحه را تعداد لینک هایی که به آن داده شده مشخص می‌کند. در رتبه بندی نتایج نیز از همین الگوریتم استفاده می‌شود.

لری ، تو در ۲۵ سالگی مدیر ارشد اجرایی شرکتی چون گوگل شدی. چه چالش ها ، سختی ها و ناکامی هایی را برای رسیدن به موقعیت کنونی در سنی به این پایینی تجربه کرده‌ای؟

به نظرم سن و سال مسئله بسیار مهمی است. اگر از نقطه نظر مدیریت افراد و نیروی انسانی ، استخدام و به طور کلی این قبیل مسائل به موضوع نگاه کنیم ، آن وقت می‌بینیم که سن و سال کم یک نقطه ضعف و البته یک مانع بزرگ به شما می‌رود. بدون شک نقطه ضعف هایی که من اکنون با آن مواجه هستم بیشتر نقطه ضعف هایی است که در طول زمان برطرف خواهد شد. فردی که ۲۰ سال سابقه مدیریت دارد حتمآ تجربیاتی کسب کرده است و بدون شک بزرگ‌ترین ایراد کار من به عنوان مدیر ارشد اجرایی فقدان تجربه مدیریتی استو البته تلاش می‌کنم به روش خود با مسئله رو‌به‌رو شوم. مثلآ تلاش می‌کنم درک کاملی از جهت گیری امور به دست آورم یا بینش و چشم اندازی از آینده را به تصویر بکشم و یا صنعتی را که در آن هستم به خوبی درک کنم. در عین حال تلاش می‌کنم درک کاملی از آن چه شرکت گوگل انجام می‌دهد به دست آورم. همچنین این مسئله را که گوگل شرکتی است که باید ۲۴ ساعت در شبانه روز کار کند و باید همین روند را ادامه دهد همواره مد نظر قرار می‌دهم. به نظرم با این تلاش ها می‌توانم تا حدی بی تجربگی ناشی از جوانی را جبران کنم.

تو چطور سرگئی ، تو به عنوان یک مدیر ارشد اجرایی جوان با چه مشکلات و چالش ها و موانعی مواجه هستی؟

اجازه بدهید این مشکلات را فهرست وار برایتان نقل کنم. چالش اول ، ارائه خدماتی است که رضایت میلیون ها نفر از کاربران را تامین کند. وقتی هنوز در استنفورد بودم روزانه فقط ده هزار نفر کاربر به موتور جست و جوی گوگل مراجعه می‌کردند اما اکنون روزانه صد‌ها میلیون عملیات جست و جو توسط گوگل انجام می‌شود. این روند ، ارتقای زیر ساخت ها را می‌طلبد که خود چالشی بزرگ به شمار می‌رود. به نظرم مدیریت نیروها ، حساس بودن به لحاظ عاطفی و کسب مهارت های لازم برای ارتباط با مردم همگی چالش های بزرگی به شمار می‌روند. من از آموختن لذت برده‌ام و همواره آموختن برای من بیشترین اهمیت را داشته است.

Google Logo - لوگو گوگل - آرم گوگل

آیا به عنوان فرزند یک خانواده مهاجر که از روسیه به آمریکا آمده‌اند با مشکلات و چالش های خاصی مواجه بودی؟

اگر چالش هم وجود داشته من از آن سود برده‌ام. من در شش سالگی به آمریکا آمدم. بنابراین به محض ورود به مدرسته ابتدایی رفتم. هیچ وقت خودم را در مدرسه آدم محبوبی نمی‌دانستم ، اما چندان هم برایم اهمیت نداشت. البته همیشه دوستانی داشتم. به نظرم بزرگ شدن در آمریکا و ترک روسیه برای من یک شانس بزرگ بود. البته می‌دانم که والدینم در سال های اولیه زندگی در آمریکا با سختی های بسیاری مواجه بودند. از آنها برای اینکه مرا به آمریکا آوردند سپاسگذارم.

به نظر می‌رسد که جوانان هم سن و سال شما تفکر ۲۴/۷ (کار در هفت روز هفته و هر ۲۴ ساعت روز) را بنیان گذاشته‌اند. آیا فکر نمی‌کنید چنین تفکری بنیان اصلی موفقیت حرفه‌ای شما را تشکیل می‌دهد؟

لری پیج: به نظرم این نوع تفکر به آدم کمک می‌کند کاملآ بر روی کاری که می‌کند تمرکز کند. این تفکر در عین حال کمک می‌کند که آدم ساعت های طولانی کار کند و من همواره تلاش کرده‌ام در زندگی توازن برقرار کنم. به نظرم بچه های زیادی در مدرسه با این تفکر رشد می‌کنند. آنها واقعآ سخت کار می‌کنند. به نظرم می‌شود در مقطعی از زندگی سخت و بی وقفه تلاش کرد اما نمی‌شود این روند را بدون توقف در تمام طول زندگی ادامه داد. در مقطعی از زندگی است که فرد نیاز به تشکیل خانواده دارد و یا زمانی فرا می‌رسد که آدم دوست دارد کارهای مورد علاقه‌اش را انجام دهد. می‌خواهم بگویم که جوان بودن مزیت بزرگی است. خوب در جوانی آدم مسئولیت زیادی ندارد.

به عنوان پرسش آخر ، فکر می‌کنید ۱۰ سال یا ۲۰ سال دیگر گوگل چه جایگاهی خواهد داشت؟

لری پیج: «هوش مصنوعی» نسخه‌ی نهایی گوگل خواهد بود. بنابراین ما تلاش خواهیم کرد نسخه نهایی گوگل ماشینی باشد که تمام اینترنت را می‌فهمد. این ماشین قادر خواهد بود آن چه را که شما به دنبال آن هستید درک کند و بنابراین قادر خواهد بود همان چیزی را که می‌خواهید به شما عرضه کند. این آشکارا همان هوش مصنوعی است. ماشینی که می‌تواند به هر سوالی که دارید پاسخ دهد. زیرا تمام پاسخ های مورد نیاز در اینترنت قرار دارد. البته تا آن زمان فاصله بسیار بسیار زیادی داریم. اما بدون شک می‌ةوانیم روز به روز به آن نزدیک‌تر شویم. این همان هدف نهایی است که ما به سوی آن در حرکتیم. این هدف از دیدگاه فلسفی نیز بسیار جذاب است. ما تمام داده ها را در اختیار داریم که می‌توانیم صدبار از تمام اطلاعات اینترنت کپی کرده و آن را ذخیره کنیم. پس می‌بینید که ما مجموعه‌ای از توانایی ها و قابلیت های جالب را در اختیار داریم ، قدرت محاسباتی بالای در اختیار داریم و در عین حال مقدار زیادی اطلاعات در اختیار داریم که قبلآ در دسترس نبودند. از دیدگاه مهندسی و علمی ساختن مجموعه‌ای منسجم با این امکانات خود یک چالش جذاب فکری و علمی به شمار می‌رود. انتظار خود من این است که ر نهایت این کار را انجام دهیم. البته جدای از موضوع گوگل من به مسائل دیگری نیز علاقه‌مند هستم که یکی از آنها مسئله حمل و نقل و انرژی پایدار است. تا به حال محض سرگرمی چند وسیله هم اختراع کرده‌ام. اما متاسفانه به دلیل نداشتند وقت کافی نتوانستم طرح هایم را به آخر برسانم.

مصاحبه‌ از Achievement.org
ترجمه: حمید‌رضا فتاحی
به نقل از مجله‌ی دانشمند (شماره‌ی ۵۳۳)

+ نوشته شده توسط Alireza در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 11:58 AM |

ضمن تسليت به مناسبت فرارسيدن ايام محرم و قبولي عزاداري شما عزيزان ، اينبار قصد داريم لينكهايي را معرفي كنيم كه از طريق آن مي توانيد حرمين شريفين ، امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) را به طور زنده و مستقيماز طريق اينترنت زيارت كنيد .

پس از اجرا بر روي هر يك از لينكهاي فوق ، برنامه Windows Media Player شما اجرا خواهد شد و پس از چند ثانيه مي توانيد تصاوير را به صورت آنلاين مشاهده كنيد

»» پخش زنده حرم امام حسين (ع)

»» پخش زنده حرم حضرت ابوالفضل (ع) 

زيارت قبول

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Alireza در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 4:47 PM |
شركت بريتيش تله كام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را كه كاربران كامپيوتري يا اينترنتي اين شركت ازمشاوران آنها پرسيده اند را منتشر كرد. برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است كه حتي خود سوال كنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.

www.hack-crack.blogfa.com

۱- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (any key) فشار دهيد اما من نمي توانم دكمه any را روي كي بوردم پيدا كنم؟

۲- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم.

۳- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد؟

۴- كاربر: اينترنت من كار نمي كند!
مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟ كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!

۵- كاربر: پسر ۱۴ ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده.

۶- مشاور: لطفا روي ماي كامپيوتر (كامپيوتر من) كليك كنيد.
كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست.

۷- مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است كه روي دستگاهتان نصب شده(Spy در انگليسي به معني جاسوس است)
كاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل مانيتور وقتي لباس عوض ميكنم من راببيند؟

۸- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني وايرلس است؟

در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است.
مركز مشاوره : چه نوع كامپيوتري داريد؟ مشتري : يك كامپيوتر سفيد…
مركز : روي آيكن My Computer در سمت چپ صفحه كليك كن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
مشتري : سلام…من نمي تونم پرينت كنم.
مركز : ميشه لطفاً روي Start كليك كنيد و…
مشتري : گوش كن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
مشتري : من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي كنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا كنم» من حتي پرينتر رو بلند كردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما كامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش كنه…
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشكل دارم…
مركز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
مركز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy كه دوستم از سوپرماركت برام خريده.
مركز : و الآن F۸ رو بزنين.
مشتري : كار نمي كنه.
مركز : دقيقاً چه كار كردين؟
مشتري : من كليد F رو ۸ بار فشار دادم همونطور كه بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته…
مركز : رمز عبور شما حرف كوچك a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتري : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟
يك مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه…
مركز : شما مطمئنيد رمز درست رو به كار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همكارم اين كار رو كرد.
مركز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
مركز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي كنيد؟
مشتري : Netscape
مركز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد… Internet Explorer
مشتري : من يك مشكل بزرگ دارم. يكي از دوستام يك Screensaver روي كامپيوترم گذاشته، ولي هربار كه ماوس رو حركت ميدم، غيب ميشه!
مشتري : من بيش از ۴ ساعت براي شما صبر كردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميكشه قبل از اينكه بتونين كمكم كنيد؟
مركز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشكلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word كار مي كردم و دكمه Help رو كليك كردم
بيش از ۴ ساعت قبل. ميشه بگيد كي بالاخره كمكم مي كنيد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مركز : خوب، و چه مشكلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

+ نوشته شده توسط Alireza در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 9:42 PM |
سلام متاسفانه یکی از سایت ها تمام مطالب این وبلاگ و بدون رعایت قانون کپی رایت در سایتش کپی می کنه ... به همین دلیل مجبور به بستن کلیک راست و چپ شدم

www.lengehonline.com این سایتی هست که میاد کپی می کنه ... یه خسته نباشید به مدیر این سایت میگم واقعا کار سختی می کنی  ...

منتظر نظرات شما در این مورد هستم............

+ نوشته شده توسط Alireza در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 12:13 PM |


زیدان: «ماتراتزی» چند بار به مادر و خواهر من توهین کرد، کنترل خود را از دست دادم/ من «مرد» هستم و تحمل شنیدن چنین حرف های زشتی را ندارم/ کاش به جای این حرف ها، به دهانم مشت می زد

خبرگزاري انتخاب : زین الدین زیدان در گفت و گو با تلویزیون فرانسه، اظهارات «ماتراتزی» مدافع ایتالیا خطاب به وی در حین بازی فینال جام جهانی را فاش کرد.

به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری «انتخاب»، وی گفت: ماتراتزی به مادر و خواهر من توهین کرده است؛ اما از کاری که کردم، به هیچ وجه  پشیمان نیستم ؛ چرا که اگر چنین نمی کردم به این معنا بود که حرف های او (ماتراتزی) درست است؛ گرچه ترجیح می‌دادم به جای شنیدن حرف های زشت «ماتراتزی»، مشت به صورتم بزند.

این اظهارات زمانی از سوی «ماتراتزی» خطاب به زیدان بیان شد که مادر زین الدین زیدان، این روزها به خاطر بیماری در بیمارستان است.

زیدان در این برنامه زنده تلویزیونی ماجرا را این گونه توضیح داد: او (ماتراتزی) چندین بار حرف های بسیار زشتی در مورد خواهر و مادر من زد.دو بار پشت سر هم به مادر و خواهرم توهین کرد که واکنشی نشان ندادم، چرا که آن بازی پایانی من بود و نمی خواستم با اقدامی غیرعقلانی، وداعی تلخ با فوتبال داشته باشم. اما دفعه سومی که توهین کرد، کنترل خود را از دست دادم.من نمی توانستم چنین حرف های زشتی را بشنوم و به او حمله کردم.

بهترین بازیکن جام جهانی 2006 ادامه داد: من «مرد» هستم و تحمل شنیدن چنین حرف های زشتی را ندارم.در واقع ماتراتزی گناهکار اصلی است و او باعث این اتفاق شد.

به نوشته «گاردین»، زیدان در این مصاحبه به توهین «ماتراتزی» به دین اسلام و تروریست خواندن وی اشاره ای نکرد؛ در حالی که کارشناسان خبره فن «لب خوانی» رسماً اعلام کرده اند که «ماتراتزی» علاوه بر توهین به مادر و خواهر زیدان، او را «تروریست کثیف» خوانده است.

کاپیتان تیم ملی فرانسه در جام جهانی 2006 در پایان از تمام طرفداران تیم ملی فرانسه، کودکان و همه کسانی که این صحنه را دیدند، عذر خواهی کرد و گفت: به خاطر این کارم، شرمنده هستم، اما پشیمان نیستم.

به گزارش سرویس بین الملل خبرزاگزاری «انتخاب»، زيدان همچنين گفت آماده است در برابر كميته انضباطي نيز از خود دفاع كند. او در واكنش به سخنان «بلاتر» رئيس فيفا كه گفته بود ممكن است جايزه بهترين بازيكن جام جهاني از او گرفته شود، گفت: «از سخنان او چنين استنباط مي‌شود كه آنان همواره به دنبال واكنش هستند و عامل تحريك و خود كنش را ناديده مي‌گيرند. هيچ دليلي وجود نداشت در بازي فينال آن هم 10 دقيقه مانده به پايان بازي و به ترك فوتبال چنين حركتي كنم پس حركت من دليل و عامل تحريك داشته است.»

گفتنی ست، درحالي كه دو تيم ملي فوتبال فرانسه و ايتاليا در نيمه دوم وقت اضافه ديدار پاياني جام جهاني ‪ ۲۰۰۶‬آلمان يك - يك مساوي بودند، زيدان كه تنها گل فرانسه در جريان اين بازي را به ثمر رسانده بود، در دقيقه 110 ‪  به دلیل آنکه با ضربه سر به سینه «ماترانزی» کوبید، ‬از زمين اخراج شد.

 

 

+ نوشته شده توسط Alireza در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 12:3 PM |

زین الدین زیدان

zidane2.jpg


جام جهانی تمام شد و ایتالیا برنده شد. زیدان در اوج ابهت و محبوبیت و در آخرین بازی فوتبال خود با سر به سینه بازیکن ایتالیایی کوبید و اخراج شد!!!
بر خلاف بسیاری از کسانی که کار زیدان را تقبیح می کنند به نظر من بزرگترین درس جام جهانی را از این حرکت وی می توان آموخت.
زیدان به ما می گوید مهم نیست که نیمی از جمعیت جهان تو را نگاه می کنند و مهم نیست که نام و آوازه و عظمت تو به خطر می افتد و یا خاطره بدی در اذهان ثبت می شود.
مهم نیست که همگان کارت را احمقانه بدانند و یا بعدا مجبور به ابراز پشیمانی و یا عذر خواهی بشوی.
موضوعات بسیار مهم تری هم وجود دارند که از شهرت و اعتبار و محبوبیت و جام جهانی فوتبال با ارزش ترند.
فوتبال بخشی از زندگی یا حرفه وی است و همه آنها باید در خدمت او باشد و نه او همچون ماشینی در خدمت فوتبال.
زیدان بازیکن فکور و با هوشی است و در سن 34 سالگی از بسیاری از هیجانات بازیکنان کم تجربه منزه است. و اصولا آرام و کم حرف است.
وی سالها در ایتالیا بازی کرده و با فرهنگ و روحیات آنها آشناست.
در جایی که بازیکن بد اخلاق ایتالیایی هر حرفی به زبان می آورد و هیچ قانونی برای دفاع از حقوق زیدان وجود ندارد، زیدان به بهترین شکل پیام جام جهانی را در ذهن همه ما ثبت کرد.می توانست در یک فرصت مناسب دور از چشم ناظر تلافی کند اما مردانه عمل کرد.
همه کارش را زشت و مخوف و شاید احمقانه بدانند اما هیچ کسی به اندازه زیدان نگاه ارزشی به فوتبال از خود نشان نداده است.
در مقابل توهین و نژاد پرستی حرکتی انجام داد که درست بود و در تاریخ ثبت شد.در مقابل ضعف قانون و بی توجهی داور حرکتی کرد که به نظر من یک حرکت با ارزش و قابل تقدیر است و او را تحسین میکنم.

+ نوشته شده توسط Alireza در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 10:0 PM |

اين است علي دايي